سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

یادداشت‌های یک شهروندِ هزارهِ سوم

کلش اف کلنز

کاریکاتور تری جنز ملعون که قرآن را آتش زدیادمه چند سال پیش، آن وقتی که کلش اف کلنز یک بازی تازه بود و تبش حسابی تند بود یک شایعه‌ای آمده بود که برای رسیدن به لول 100 بازی باید قرآنرا آتش زد. حتی بعضی‌ها می‌گفتند فلان مرجع تقلید حکم به حرمت بازی داده و اگر مسلمان هستی نباید کلش بازی کنی. آن زمان من دائم می‌گفتم ساز و کار بازی کاملا مشخص است. با انجام یکسری کارهای خاص مثل ارتقاء ساختمان‌ها و نیروها و یا انجام ماموریت‌های بازی تعدادی xp می‌گیری و با رسیدن این xpها به یک حد خاص یک لول به لولت اضافه می‌شود؛ قرآن آتش زدن چه صیغه‌ای است؟! یکی از دلایلی که آن زمان برای اثبات این ادعا می‌آوردند شباهت سبیل بِربِر کلش اف کلنز با «تری جنز» کشیش آمریکایی بود که قرآن را آتش زد.

دیروز بود که یک مرتبه دیدم لول کلش اف کلنزم از 100 گذشته و از سوازندن قرآن هم خبری نبود. دوباره یک جستجویی در گوگل کردم و دیدم این بار طراحان این تئوری توطعه حرفشان را عوض کردند و می‌گویند با رسیدن به لول 300 یا 500 است که باید قرآن را بسوزانید. من نمی‌دانم یک عده چه پدر کشتگی با این بازی دارند و چرا اصرار دارند که در این بازی باید قرآن را آتش زد. حتی یادمه یک زمان به تان‌هال 9 این بازی گیر داده بودند که شبیه کعبه است و چه و چه در حالی که تنها وجه تشابه این دو در رنگ مشکی تان‌هال 9 بود که مشابه با رنگ پرده خانه خداست البته بلا تشبیه.

این‌ها را گفتم تا برسم به اینکه چند وقت دیگر که بازیکنان به لول 300 یا 500 برسند و ببینند باز هم این حرف‌ها توخالی از آب درآمده طراحان این شایعه این بار وعده قرآن سوزی را در لول‌های 800 و 1000 خواهند داد. خلاصه اینکه بازیتان را بکنید و از بازیتان لذت ببرید و یک ریال هم برای این حرف‌های مُفت ارزش قائل نشید.


new edge browser

مایکروسافت بعد از تغییر لوگوی مرورگر edge و استفاده از موتور کرومیوم مرورگر جدیدش را بای ویندوز 10، 8، 7، اندروید، ios و مک ارائه کرد. در این یادداشت کوتاه قصد دارم راجع به تجربه کار با مرورگر edge بنویسم.

***

در کافی‌نت یک سیستم نسبتا ذغالی دارم که روی آن ویندوز 7 نصب شده است و من مرورگر edge را روی این سیستم نصب کردم. با توجه به اینکه در این مرورگر جدید از موتور کرومیوم استفاده شده است توقع داشتم در بهترین حالت عملکردی در حد و اندازه گوگل کروم داشته باشد. اما در کمال شگفتی این ساخته جدید مایکروسافت با اختلاف سریع‌تر و سبک‌تر از گوگل کرم است. سبک‌تر از این نظر که مقدار کمتری از رم را اشغال می‌کند. گاهی در کرم پیش می‌آمد که بخاطر مصرف زیاد رَم سرعت کلی سیستم پایین می‌آمد و گاهی کار به جایی میرسید که مجبور می‌شدم سیستم را ریست کنم. اما با edge جدید هنوز به این مشکلات برنخوردم.

همانطور که گفتم مرورگر جدید مایکروسافت از موتور کرومیوم استفاده می‌کند و بخاطر همین تمام ویژگی‌های خوب گوگل کرم را دارد. شما می‌توانید بطور مستقیم از Chrome WebStore افزونه‌های مورد نظرتان را روی edge نصب کنید. ویژگی‌های کاربردی دیگر هم مثل افزودن چند پروفایل برای اشخاص مختلف هم در این مرورگر گنجانده شده است. حتی در اخبار خواندم که می‌شود مرورگر edge را به حساب کاربری گوگل متصل و با آن سینک کرد که البته هنوز این مورد را امتحان نکردم.

البته edge جدید خالی از اشکال هم نیست. یک موردی که به چشم من آمد این بود که تنظیمات پرینت در مرورگر ذخیره نمی‌شود و هربار باید چاپگر مورد نظر، سایز کاغذ و ... را از نو تنظیم کینم که برای کار کافی‌نت که مدام باید از صفحات وب چاپ بگیریم اذیت کننده است. من این مورد را از قسمت feed back به توسعه دهنگان edge اطلاع رسانی کردم که امیدوارم در نسخه‌های آینده این نقص هم برطرف شود.


پی‌نوشت: امکان همگام سازی edge با حساب گوگل نیست و بجاش باید از حساب کاربری مایکروسافت استفاده کنید.

 


بعد از نصب ویندوز، دانلود مجدد نرم‌افزارهای مورد نیاز یک پروسه زمانبر و گاهی اوقات خسته کننده است. مثلاً من برای پخش فایل‌های ویدیویی از نرم افزار VLC استفاده می‌کنم و برای گوش دادن به آهنگ از اسپیتیفای؛ از مرورگرهای کُرم و فایرفاکس استفاده می‌کنم و برای باز کردن فایل‌های ‌‌PDF از برنامه Foxit Reader استفاده می‌کنم. از تاندربرد برای مدیریت ایمل و از Pidgin برای ارتباط در بستر IRC استفاده می‌کنم. DropBox و OneDrive هم برای پشتیبان‌گیری در فضای ابری مورد استفاده است. صد التبه که به WinRAR هم برای باز کردن فایل‌های فشرده احتیاج است. پایتون و NET. هم لازمم میشه به همراه VSCode حالا شما فکر کنید برای دانلود تک به تک این همه نرم افزار چقدر وقت لازم دارم؟!

البته این مشکل بعد از پیدا کردن وبسایت Ninite برای من حل شد. کافی وارد این سایت بشید و نرم‌افزارهای مورد نیازتان را از بین برنامه‌های موجود انتخاب کنید. بعد از آن روی دکمه Get Your Ninite کلیک کنید تا یک فایل اجرایی به صورت خودکار برای شما دانلود شود. بعد از اجرای فایل دانلود شده، به صورت خودکار رایانه شما را اسکن می‌کند و اگر برنامه‌های مورد نظر روی سیستم نصب نباشد آخرین نسخه آن‌ها را دانلود و به صورت خودکار روی سیستم نصب می‌کند. اگر هم نصب شده باشند چک می‌کند که آخرین نسخه را نصب داشته باشید.


اگر قرار باشد روزی شغل خود را از دست بدهید، ترجیح می‌‌دهید جای شما را به یک فرد دیگر بدهند یا یک ربات؟ اگر به‌‌طرز عجیبی احساس می‌‌کنید که ترجیح شما با یک ربات است، باید بدانید تنها نیستید. اکثریت مردم احساسی مانند شما دارند. مردم ترجیح می‌‌دهند درصورت اخراج‌‌شدن خود، جای آن‌‌ها به یک ربات داده شود؛ در حالی که اگر قرار باشد این اتفاق برای همکارشان بیفتد، ترجیح می‌‌دهند جایگزین او یک ربات نباشد.

پاراگراف بالا خلاصه از مقاله زومیت است با عنوان «در صورت اخراج شدن از محل کار، ترجیح می‌دهید یک ربات جای شما را بگیرد یا انسان؟»، همانطور که در پاراگراف بالا می‌خوانیم اکثر مردم ترجیح می‌دهند در صورت اخراج شدن یک ربات جای آن‌ها را بگیرد اما اگر این اتفاق برای همکارشان بی‌افتد ترجیح می‌دهند یک انسان جای او را بگیرد. واقعاً چه دلیلی پشت این تناقض وجود دارد؟!نظر شما راجع به اینکه روزی یک ربات کارتان را بگیرد چیست؟

شاید دلیلش برگرد به این ضرب المثل اصیل ایرانی که می‌گوید: «دیگی که برای من نمی‌جوشد بذار سر سگ توش بجوشد»، حالا که قرار است من از کار بیکار شوم چرا یکنفر دیگر جای من را بگیرد، یک ربات بیاید جای من؛ اما وقتی که این اتفاق برای همکار ما می‌افتد از آنجایی که در حاشیه امن قرار داریم ترجیح می‌دهیم یک نفر دیگر جای او را بگیرد. نمی‌دانم شاید دلیلش این باشد اما نظر من چیز دیگری است.

وقتی که از کار اخراج می‌شویم و یک نفر دیگر را با ما جایگزین می‌کنند نوعی حس حقارت در ما به وجود می‌آید. حسی شبیه به اینکه من به اندازه کافی برای این کار خوب نبودم و آن‌ها من را با یک نفر که بهتر از من بود جایگزین کردند. اما در صورتی که فرد با یک ربات جایگزین شود تا میزان زیادی از این حس حقارت کاسته می‌شود. فرد با خودش فکر می‌کند «آن‌ها من را اخراج کردند تا جای من یک ربات بیاورند که نه احتیاج به مرخصی دارد نه وقت نهار، بی‌وقفه و بدون دستمزد کار می‌کند.» در حالت اول پای توانایی شخص در میان است و در حالت دوم صرفه اقتصادی استفاده از ربات به جای نیروی انسانی، به نظرم این توضیح منطقی‌تر است.

در مقابل مردم دوست دارند در صورت اخراج شدن همکارشان یک انسان دیگر جایگزین شود چون تعامل با یک ربات (اگر نگوییم غیر ممکن) بسیار سخت است. از طرفی جایگزینی یک همکار با ربات زنگ خطر را برای آن‌ها به صدا در می‌آورد که احتملاً نفر بعدی آن‌ها هستند که قرار است با یک ربات جایگزین شوند.

این نظر من بود، نظر شما در این مورد چیست؟


بالاخره دیشب بعد از مدت‌ها وقتی دست داد تا فیلم «انتقام جویان، پایان بازی» را تماشا کنم. پایان بازی فیلم مهمی است چرا که تکلیف فاز اول دنیای سینمایی مارول را که از سال 2008 با اکران فیلم مردآهنی یک شروع شد را بعد از گذشت 11 سال مشخص می‌کند و شاید به نوعی سرنخی از آینده این دنیای سینمایی هم به ما بدهد. قبل از هرچیز باید این اخطار را بدهم متنی که در ادامه می‌آید تمام یا بخشی از فیلم را لو می‌دهد و اگر هنوز فیلم را ندید و نمی‌خواهید که فیلم برایتان لوث شود همینجا دور بزنید و برگردید.

ادامه مطلب...

چند روز پیش بود که این یادداشت را در صفحه ویرگول جادی دیدم.


 

سیستم‌های یادگیری بر اساس نمونه‌ها کار می کنن. باید از چیزها نمونه های زیادی داشته باشیم تا بتونیم به ماشین ها بگیم «اینها رو نگاه کن، حالا سعی کن تکرارش کنی». مثلا اگر قراره ماشین یاد بگیره گربه چیه باید چند هزار عکس گربه ببینه یا اگر قراره صدای ما رو به متن تبدیل کنه، باید چند صد ساعت صدا و متن داشته باشه. حالا معلومه که چرا سیستم های مرتبط با صوت فارسی، عقب از بقیه هستن: چون نمونه هاشون کمه.

شرکت های مختلف برای حل این مشکل راه حل های مختلف دارن. مثلا ممکنه یک شرکت ارائه دهنده نقشه، چند ده نفر رو بذاره که اسم همه خیابون ها رو چندین بار بخونن تا بعدا کامپیوتر بفهمه «یوسف آباد» چطوری تلفظ می شه و اگر شما گفتین «یوسف آباد» بفهمه ماجرا چیه. اما همه که یه مرکز تماس ندارن و حتی اگر هم داشته باشن، در نهایت به چند صد ساعت صدا می رسن. پس چیکار کنیم؟

پروژه بنیاد موزیلا قراره با هممون کمک کنه. هم به همه تولید کننده های سیستم های مرتبط با صوت فارسی [و هر زبون دیگه] و هم به همه مصرف کننده هایی که لازم داریم کامپیوترها صدامون رو بفهمن. توی پروژه صدای مشترک موزیلا، شما صداتون رو اهدا می کنین، ترسناک نیست! در واقع می رین و چند تا جمله رو با صدای طبیعی خودتون می خونین و دیتابیسی از متن و صدا رو کامل می کنن. اگر هم ترجیح دادین، می تونین به جای خوندن جمله، جمله های بقیه رو گوش بدین و اعتبار سنجی کنین. دیتابیسی که درسته می شه، آزاد است و در اختیار هر کسی که بعدا بخواد روش کار کنه.

پروژه صدای مشترک ابتکار موزیلا برای کمک به آموزش ابزارهای یادگیری ماشین است تا بدانند مردم واقعی چگونه صحبت می‌کنند.
توی این پروژه شما حتی می تونین سن و جنس خودتون رو هم بزنین و دیتایی غنی تر برای هر کسی درست کنین که می خواد به کامپیوترها «فهمیدن» صدا رو آموزش بده. همونطور که گفتم این دیتابیس کاملا آزاد و قابل استفاده توسط همه است و مشارکت توش باعث می شه زندگی همه فارسی زبان ها آسونتر و با کیفیت تر بشه. پس به صفحه پروژه صدای مشترک موزیلا برین و چند تا جمله بخونین و حتی مثل من صفحه اش رو باز بذارین و گاه گداری برای رفع کسالت هم که شده، چند تا جمله از خودتون اهدا کنین یا به جمله های بقیه گوش بدین و بگین درست خوندنش یا نه. اینطوری همه با هم به پیشرفت زبان فارسی در دنیای کامپیوتر کمک کردیم و زودتر به دنیایی می رسیم که توش اگر کسی دوست نداره، مجبور نباشه تایپ کنه.


من یک هفته است که در پروژ صدای مشترک موزیلا مشارکت می‌کنم. هر روز 10 تا جمله ضبط می‌کنم و به 10 تا جمله گوش می‌کنم و همه این‌ها 10 دقیقه هم از وقت من را نمی‌گیره، شما هم اگر علاقه دارید به پیشرفت زبان فارسی در دنیای کامپیوتر کمک کنید از «اینجا» به پروژه صدای مشترک موزیلا بپیوندید.

 


 

فیلمِ سینمایی آس و پاس ساختهِ «آرش معیریان» محصولِ سال 1394 است. قبل از اینکه به فیلم برسیم اجازه بدهید پرانتزی باز کنم و بگویم که آرش خانِ معیریان جایگاه ویژه‌ای در قلب و ذهن من دارد. خوب یادم است سال 1384 برای اولین بار در سنِ 10 سالگی همراه با پدر به سینما رفتم و در آن زمان فیلمِ «چپ دست» آرش معیریان را دیدم. هرچند بعدها متوجه شدم چپ دست تقلیدی از فیلم «پنچاه قرار اول» است ولی با این حال هنوز شیرینی آن اولین فیلمی که در سینما دیدم زیر زبانم است.

اگر بخواهم از ژانر فیلم برایتان بگم باید بگویم آس و پاس یک فیلم کمدی - فانتزی است که گاهی تلاش می‌کند موزیکال هم باشد. بازیگران پرآوازه‌ای در این فیلم بازی کرده‌اند. محمدرضا هدایتی، مهران غفوریان، محمدرضا شریفی‌نیا، حسام نواب صفی، بهاره رهنما، سحر قریشی و لیلا بلوکات از جمله بازیگران این کار هستند؛ با این حال بازی‌های خوبی را در این فیلم شاهد نیستیم و در این بین فقط بازی سحر قریشی است که تا حدودی به چشم می‌آید. 

داستان فیلم راجع به جوانی آس و پاس است به نامِ حسن فرفره (محمدرضا هدایتی) که می‌خواهد طلبِ پدرش را از ملک فیصل (محمدرضا شریفی‌نیا) پس بگیرد و در این بین عاشق دختر ملک فیصل (لیلا بلوکات) می‌شود. اتفاقاتی باعث می‌شود که حسن از شهر فرار کند و در بیابان کوزه‌ای پیدا کند که دخترِ شاهِ پریون داخل آن زندانی است. حسن پری‌ناز (سحر قریشی) را از زندانِ کوزه نجات می‌دهد و با کمک او برمی‌گردد تا هم طلبِ پدرش را زنده کند و هم به فریبا برسد. 

آس و پاس من را یاد فیلمِ قدیمی‌تر آرش معیریان، شارلاتان انداخت. آن هم فضایی شبیه به آس پاس داشت با این تفاوت که بجای دخترِ شاهِ پریان یک خنجر جادویی بود که تمام آرزوها را برآورده می‌کرد. من به شخصه فیلمِ شارلاتان را به آس پاس ترجیح می‌دهم، داستان قوی‌تری داشت و شخصیت‌ها بهتر ساخته و پرداخته شده بودند. صحبت داستان شد، شاید بتوان مشکلاتِ فیلم را به نداشتن داستان و شخصیت‌پردازی مناسب نسبت داد. 

آس و پاس را نمی‌توان یک کمدی درجه یک بحساب آورد اما یک فیلم متوسط رو به بالا است، استفاده از افسانه‌ها و اسطوره‌های ایرانی مثلِ دخترِ شاهِ پریان، اَکوانِ دیو و دیوِ سپید از نکته‌های مثبتِ فیلم است. ضمن اینکه نگاهِ متفاوت و فانتزی آرش معیریان در سینمایی که فیلمِ فانتزی جایگاهی ندارد و رقص و آواز یعنی ابتذال و هرزگی با همه کم و کاستی‌هایش غنیمت است. اگر شما هم این فیلم را دیدید خوشحال میشوم نظرتان را راجع به فیلم بگویید.